Iranian Political Science Association
    • گزارش کامل همایش جان رالز، با نگاهی به عدالت، صلح و توسعه
      تاریخ : 1397/10/14 ساعت : 14:07 - گروه : عمومی

      در این همایش مقالاتی از تامس نیگل (با ترجمه جواد حیدری)، پل ویتمن (با ترجمه امیرحسین خداپرست) و جاشوا کوئن، در زمینه نقد و بررسی و معرفی اندیشه‌های رالز ارایه شد. در صفحه اندیشه امروز، ضمن ارایه مقاله سعید حجاریان در این نشست، خلاصه‌ای از برخی سخنرانی‌ها را خواهیم خواند.

       

       

      محسن آزموده: در میان فیلسوفان سده بیستم، به ویژه در جبهه راست‌گرایان و متفکران موسوم به لیبرال، جان رالز (۲۰۰۲-۱۹۲۱م.) بدون تردید، محبوب‌ترین و جذاب‌ترین چهره است. فیلسوف سیاست و اخلاق امریکایی که خوشبختانه نه فقط مهم‌ترین آثارش چون «نظریه‌ای درباب عدالت» (ترجمه مرتضی نوری)، «لیبرالیسم سیاسی» (ترجمه موسی اکرمی)، «قانون ملل» (ترجمه محمد فوجیان و مرتضی بحرانی) و «عدالت به مثابه انصاف» (ترجمه عرفان ثابتی) به فارسی ترجمه شده است و آثار فراوانی درباره دیدگاه‌هایش نوشته شده، بلکه آثار و اندیشه‌های برخی از برجسته‌ترین شاگردانش مثل تامس نیگل و جاشوا کوئن نیز به فارسی ترجمه شده و برای مخاطبان ایرانی شناخته شده است. حالا هم با گذشت بیش از ۱۵ سال از مرگ او، رالز و اندیشه‌هایش به همت انجمن علوم سیاسی ایران مهمان تهران است. روز پنجشنبه ۲۲ آذر، این انجمن همایش بین‌المللی یک‌روزه‌ای برگزار کرد با عنوان «جان رالز: با نگاهی به عدالت، توسعه، صلح و دموکراسی». در این همایش که استادان جواد حیدری، قدیر نصری و حسین هوشمند کمیته علمی آن بودند و علی اسماعیلی اردکانی، دبیر اجرایی آن بود، شمار قابل توجهی از اساتید و پژوهشگران علوم سیاسی در ایران مقاله ارایه دادند و برخی جستارهای‌شان را در قالب سخنرانی بیان کردند، از آن میان می‌توان به سید علیرضا بهشتی، قاسم فنایی و حسین واله اشاره کرد. همچنین در این همایش مقالاتی از تامس نیگل (با ترجمه جواد حیدری)، پل ویتمن (با ترجمه امیرحسین خداپرست) و جاشوا کوئن، در زمینه نقد و بررسی و معرفی اندیشه‌های رالز ارایه شد. در صفحه اندیشه امروز، ضمن ارایه مقاله سعید حجاریان در این نشست، خلاصه‌ای از برخی سخنرانی‌ها را خواهیم خواند.

      منادیان عدالت انسانی

      سعید حجاریان

      در طول تاریخ افراد زیادی از جایگاه‌ها و نقاط عزیمت متفاوت کوشش کرده‌اند تا درباره عدالت آرای خود را به جامعه بشری عرضه کنند. از انبیا و اولیا تا فلاسفه و عرفا هر یک به نوبه خود تلاش‌هایی صورت داده و آثاری به جای گذاشته‌اند. در میان این آثار دو کتاب در ایران مشهور شده است. اولین آنها کتاب «صدای عدالت انسانی» یا «امام علی (ع) صوت‌العداله الانسانیه» نوشته جرج جرداق در سال ۱۹۵۶ و دیگری «نظریه‌ای درباره عدالت» نوشته جان رالز منتشر شده در سال ۱۹۷۱ است. قصد من در این مقاله مقایسه میان آراء حضرت علی(ع) و جان رالز است.

      اجماع همپوشان و عدالت همگانی

      رالز ایده‌ای را تحت عنوان اجماع همپوشان مطرح کرده است. ایده مذکور مبین آن است که فارغ از دیدگاه‌های فلسفی، ایدئولوژیک و دینی، هسته منطقی و عقلانی در خرد جمعی بشر وجود دارد که او را به عنوان شهروند آزاد به نگرش‌های عقلانی رهنمون می‌شود. نتیجه آنکه در هر فرهنگ و آیینی می‌توان عناصری یافت که نسبت به موضوع عدالت همپوشانی داشته باشند و نتیجتا ایده کلی عدالت را همگان دست در دست یکدیگر تقویت کنند. یکی از مشهورترین و البته مهم‌ترین آنها اصل طلایی «آنچه بر خود می‌پسندی بر دیگری هم بپسند» است. این اصل عملا در همگی این آیین‌ها، ادیان و فرهنگ‌ها حاضر است و گویی منشأ فطری دارد. چنانکه در قرآن کریم آمده است:« لنْ تنالُوا الْبِر حتّى تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّون» (آل عمران، ۹۲) یعنی «هرگز به نیکوکاری نخواهید رسید تا زمانی که از آنچه دوست دارید، انفاق کنید» همچنین می‌خوانیم: «یطْعِمُون الطعام على حُبِّهِ مِسْکِینًا ویتِیمًا وأسِیرًا» (انسان، ۸) یعنی «به پاس دوستی خدا، بینوا و یتیم و اسیر را خوراک می‌دادند». البته مکاتب مختلف اخلاقی هر یک بنیادهای خود را بر پایه‌های متفاوتی بنا نهادند و الزاما منشأ مشترک ندارند. به عنوان نمونه اخلاق فضیلت‌گرا بر عوامل اخلاقی، تعلقات و منش فردی تاکید دارد و در مقابل اخلاق وظیفه‌گرا بر نفس عمل اخلاقی ناظر است و غایت را انسان می‌داند. در کنار این دو فایده‌گرایان قرار دارند که به نتیجه عمل توجه دارند.

      رالز نسبت به ذات بشر خوش‌بین است و اعتقاد دارد که انسان‌ها به طور کلی می‌توانند بر سر موضوعات مهمی مانند آزادی و عدالت به تفاهم دست یابند. کانت در عقل عملی معتقد است، لازمه اخلاقی بودن و عدالت ورزیدن قبول موجودیتی به نام خداست. اما رالز در مقابل وی قرار گرفته و دلایلی اقامه می‌کند و معتقد است بدون چنین موجودیتی هم می‌توان انسان را موجودی اخلاقی نامید. اولین دلیل وی تکامل تدریجی اخلاق بشری است. لغو برده‌داری و ایفای حق زنان و… نشان می‌دهد، بشریت به سمت تکامل رفته است و اخلاقی‌تر شده است. دلیل دیگر وی پایداری دستاوردهای اخلاقی است. رالز ایده‌ای را تحت عنوان «تعادل متعاکس» (reflective equilibrium) مطرح می‌کند و ذیل آن توضیح می‌دهد، چگونه بر اساس فرآیندی دیالکتیکی، انگیزش‌ها و نگرش‌ها به تعادلی پایدار می‌رسند و عدالت را به بار می‌آورند. حضرت امیر(ع) نیز به آینده بشر خوش‌بین است. وی این خوش‌بینی را نتیجه اعتقاد به ذات باریتعالی می‌داند و معتقد است، خداوند بشر را به عبث خلق نکرده و در سرشت و فطرت وی انگیزش‌هایی نهاده است که وی را به راه راست هدایت می‌کند. در متن حاضر با برجسته کردن چند مولفه کوشش می‌کنم تا نشان دهم ایده اجماع همپوشان رالز با بسیاری از ایده‌های مطرح شده حضرت امیر(ع) در نهج‌البلاغه همنوایی دارد و هر دو نسخه عملی برای برقرار عدالت ارایه کرده‌اند.

      یکم: جود و عدل

      در حکمت ۴۲۹ نهج‌البلاغه از جود و عدل سخن به میان آمده و مقایسه‌ای میان این دو مولفه صورت گرفته است. حضرت امیر(ع) در آن حکمت می‌فرماید:«الْعدْلُ سائِسٌ عامٌّ و الْجُودُ عارِضٌ خاصٌّ» یعنی«عدل همگان را دربرمی‌گیرد و جود فقط به فرد بهره می‌رساند» سپس نتیجه می‌گیرد:«فالْعدْلُ أشْرفُهُما و أفْضلُهُما» یعنی «عدل شریف‌تر و برتر است». این تمایز در اندیشه رالز نیز وجود دارد. زمانی که وی میان عدالت و بخشش تفاوت قائل می‌شود. رالز عدالت را مقوله‌ای مستمر و ساختارمند می‌داند و آن را در مقابل باوری رایج قرار می‌دهد که کمک به هم نوع و حتی حمایت دولت از مردم را امری مقطعی می‌شمارد و اساسا جود را به خیریه‌ها، اشخاص و نهادهای مدنی واگذار می‌کند.

      دوم: اخلاق فضیلت و حقوق متقابل

      حضرت امیر(ع) و رالز هر دو با اخلاق فضیلت مخالفت ورزیده‌اند. منشأ بخشش و جود، فضیلت است و اساسا سخاوت امری شخصی است و نمی‌توان آن را به حکمرانی تعمیم داد. رالز هم از عدالت نهادی سخن به میان آورده است، زیرا سخی بودن دولت را فاقد معنا می‌داند. از این رو اندیشه هر دو در مقابل اندیشه ارسطو مطرح می‌شود. ارسطو از یک سو بخل و از سوی دیگر دست و دلبازی را نفی می‌کرد. اما عدل را برآمده از سخاوت می‌پنداشت و این نگاه در ایران پس از جمهوری اسلامی بازتولید شده است. از سوی دیگر، حضرت(ع) اصل قرارداد را پذیرفته و چنانکه می‌بینیم در صفین(خطبه ۲۰۷ نهج‌البلاغه) از وظایف متقابل دولت و مردم سخن گفته و معتقد است، وظایف دولت و مردم متقابل است و حق جاده‌ای یک طرفه نیست. وی می‌فرماید:«لایجْرِی لِأحدٍ إِلا جرى علیهِ و لا یجْرِی علیهِ إِلا جرى لهُ» یعنی «به نفع کسی علیه دیگری حقی قرار داده نشده مگر آنکه علیه او به نفع دیگری نظیر همان حق قرار داده شده است». در اینجا دو مفهوم حق(right) و وظیفه(duty) از یکدیگر تفکیک شده‌اند و موازی و متقابل با یکدیگر پیش می‌روند، چه در روابط خرد و چه در میان مردم و دولت ملی و مشروع آنها؛ لذا می‌توان قراردادهایی را از گفتار و اندیشه‌های حضرت امیر(ع) استشمام کرد. هر چند باید اذعان کنیم، مفاهیمی مانند شهروند آزاد، برابری حقوقی و… مربوط به جهان نو هستند و ۱۴۰۰ سال پیش وجود نداشتند. اما طرح حقوق متقابل میان بالایی‌ها و پایینی‌ها در نهج‌البلاغه، رایحه‌ای است که گمان ندارم در کلام و آثار افراد آن دوره به مشام رسیده باشد. رالز هم قراردادگراست و در کتاب «لیبرالیسم سیاسی» با ارایه تفسیری نو و البته تکمیل اندیشه اصحاب قراردادهای اجتماعی، این مقوله را به مثابه یک سازمان اجتماعی بسترسازی عدالت می‌خواند. البته خود واقف است شرایط ممکن است کفه ترازو را به سود گروه‌ها و افراد خاص سنگین کند به همین جهت تاکید می‌کند چنین قراردادی از انصاف به دور است. لذا از شرایط اولیه(original position) سخن به میان می‌آورد، فرضی که در پرتو آن امتیازات اولیه و اشکال گوناگون جانبداری از میان می‌رود و عدالت به تدریج تمهید می‌شود. زیرا افراد در کمال آزادی و برابری موقعیت خود را انتخاب می‌کنند و در نتیجه شرط انصاف محقق می‌شود.

      البته اختلافی هم میان حضرت امیر(ع) و رالز وجود دارد. رالز تحت تاثیر کانت در بحث وظیفه ۳ منشأ ماوراءالطبیعه، شهود و احساسات(sentiments) را دخیل نمی‌داند در حالی که حضرت امیر(ع) ماقبل کانتی است لذا با ماوراءالطبیعه و فطرت همدلی و همراهی دارد.

      سوم: عدالت در عمل

      در همان خطبه ۲۰۷ نهج‌البلاغه آمده است: «الْحقُّ أوْسعُ الْأشْیاءِ فِی التواصُفِ و أضْیقُها فِی التناصُفِ» یعنی «حق هنگام وصف و گفت‌وگوی با یکدیگر فراخ‌ترین چیزهاست و در زمان عمل و کردار، تنگ‌ترین چیزها». در این عبارت، تئوری و عمل از یکدیگر تفکیک شده‌اند و این امر نشان می‌دهد که حضرت امیر(ع) گفتاردرمانی را مردود می‌شمارد. رالز هم بنیان‌های عدالت را از وضعیت انتزاعی خارج کرده و در آثار خود نسخه‌ای اجرایی ارایه داده و به مرور اندیشه‌های خود را حک و اصلاح کرده است. وی برخلاف اندیشمندان پیش از خود به دنبال بر هم زدن وضع موجود و ساختن جامعه‌ای جدید نبوده است بلکه در پی آن است، ساختارها و کنش‌ها را بر اساس رویکردی عدالت‌محور اصلاح کند.

      چهارم: بازتوزیع

      پاره‌ای از مفسران عبارت «ما رایت نعمه موفوره الا و فی جانبها حق مضیع» را به حضرت امیر(ع) نسبت داده‌اند. این عبارت بیان می‌دارد، مال و مکنت فراوانی جمع نمی‌شود، مگر آنکه در کنار آن حقی ضایع شده باشد. در سندیت این عبارت محل شک و تردید است و چنین برداشت می‌شود که باید اموال سرمایه‌داران را ستاند و میان فقرا توزیع کرد، ایده‌ای در ضدیت با سرمایه و انباشت آن. اما حضرت امیر(ع) در حکمت ۳۲۰ نهج‌البلاغه عبارتی مشابه و البته تعدیل شده را به کار برده است:«إِن‌الله سُبْحانهُ فرض فِی أمْوالِ الْأغْنِیاءِ أقْوات الْفُقراءِ فما جاع فقِیرٌ إِلا بِما منع بِهِ غنِی واللّهُ تعالى جدُّهُ سائِلُهُمْ عنْ ذلِک» یعنی «خداوند سبحان در دارایی‌های توانگران، روزی‌های بی‌چیزان را واجب گردانیده پس بی‌چیز گرسنه نماند مگر به سبب آنچه توانگری به او نداده و در روز رستاخیز خداوندی که بزرگ است، ایشان را از این کار مواخذه و بازپرسی می‌کند» این عبارت با نوزدهمین آیه سوره الذاریات همخوانی دارد:«و فی أمْوالِهِمْ حقٌّ لِلسائِلِ و الْمحْرُومِ» یعنی «و در اموال‌شان برای سائل و محروم حقی معین بود.» در این مورد هم مجددا رالز و حضرت امیر(ع) با یکدیگر هم‌عقیده‌اند. حضرت معتقد است در بخشی از اموال ثروتمندان مال فقیران قرار گرفته است. رالز هم می‌گوید بازتوزیع ثروت در جهت برابری تا زمانی ادامه می‌یابد که فقر مطلق محروم‌ترین افراد بهبود یاید زیرا به زایل شدن ثروت بر اثر افراط در بازتولید التفات دارد. رالز تصریح می‌کند برای برپایی عدالت لازم نیست، قله را تخریب کنیم و به دره برسیم و همه‌ چیز را تسطیح کنیم و جامعه‌ای بی‌طبقه بنا نهیم زیرا وی انباشت ثروت به طرق قانونی و اخلاقی را محترم می‌شمارد.

      در ضرورت توازن میان مطالبات

      از میان موارد چهارگانه فوق کوشش می‌کنم مبحث بازتوزیع را در دیگر حوزه‌ها به کار بندم. نگارنده معتقد است، برقراری تعادل میان بالاترین نقطه اعم از ثروتمند، رادیکال و… و پایین‌ترین نقطه اعم از فقیر، محافظه کار، رئالیسم و… به هر زمینه‌ای قابل تعمیم است. برای نمونه اکنون در ایران فعالان زن آوانگارد مواردی همچون مانند فمن‌های روسی عمل می‌کنند. این گروه را می‌توان مجاب کرد تا مدتی خواسته‌های خود را فریز و به لایه‌های پایین‌تر توجه کنند. این عمل همچون انصراف دهک‌های اول اقتصادی به نفع دهک‌های پایینی است. امروز بعضی از زنان در سطح جامعه مطالبه آوانگارد همچون راهپیمایی بی‌حجابان را مطرح می‌کنند ولی همزمان بخشی از زنان در خانه مورد ضرب و شتم قرار می‌گیرند و حتی اجازه خروج از خانه را نمی‌یابند و افرادی هستند که حق حضانت، اعطای تابعیت به زنان حاصل از ازدواج زنان ایرانی را دنبال می‌کنند. پس باید میان این دو سنخ مطالبات توازن برقرار کرد و گامی به پیش نهاد. در سیاست نیز چنین است. بعضی می‌خواهند قله را تسخیر کنند در حالی که فعالان محیط زیستی، دراویش، کارگران و… حقوق ابتدایی خویش را طلب می‌کنند. این موضوع در سطوح بالای حکومتی هم جاری و ساری است. فی‌المثل برخی مناطق ایران با فقر دست به گریبانند و یا تحت تاثیر بلاهای طبیعی نیازهای اولیه را طلب می‌کنند. فی‌الجمله آنکه اگر جامعه‌ای رشد یافت و حقوق پایه‌اش برآورده شد، می‌توان در آن به دنبال مطالبات آوانگارد رفت، چنانکه رالز هم در لیبرالیسم سیاسی می‌گوید:«ایده‌های من مربوط به جوامع بسامان و توسعه یافته است و به کار همه جوامع نمی‌آید».

      در زمینه اندیشه‌های رالز ما هنوز در ابتدای راه هستیم و هنوز کار دارد. جامعه ما بسامان نیست. رالز برای جامعه بسامان حرف زده است. اندیشه رالز را باید با جامعه خودمان تطبیق دهیم. تا بومی نکنیم، نمی‌توانیم از آن استفاده کنیم. شاید بعضی شاگردان رالز برای ما بهتر باشند و بیشتر به کار جامعه ما بیایند. رالز هم نثر سنگینی دارد و هم آثارش سخت است و هم برای جوامع کاملا بسامان است.

      تحلیلگر مسائل سیاسی

      معنوی‌ترین فیلسوف سیاسی تاریخ بشر

      در ۲۴ نوامبر سال ۲۰۰۲ با مرگ جان رالز به علت نارسایی قلبی در سن ۸۱ سالگی، جهان پرمخاطره ما به تعبیر تامس نیگل (فیلسوف برجسته معاصر و از شاگردان بزرگ رالز)، هم مهم‌ترین فیلسوف سیاسی قرن بیستم و هم معنوی‌ترین فیلسوف سیاسی تاریخ بشری را از دست داد. او انسانی فوق‌العاده متواضع و محبوب و هراسناک و بیزار از شهرت بود که دایما افتخاراتی که به او می‌شد را رد می‌کرد. رالز از تبدیل شدن به یک چهره عمومی یا شخصیت معروف رسانه‌ای که به واسطه موفقیت‌هایش برای او فراهم بود، امتناع می‌ورزید. پس از ظهور کتاب «نظریه‌ای درباره عدالت» در سال ۱۹۷۱ که اندیشه‌های در آن پی جنگ ویتنام شکل گرفته بود، این اثر به یک منبع الزامی برای دانشجویان فلسفه، سیاست وحقوق تبدیل شد و بدین ترتیب رالز چندین نسل را تحت تاثیر خویش قرار داد. نظریه‌ای درباره عدالت، اساسا به آنچه رالز، مسائل سنتی نظریه سیاسی مدرن می‌خواند، می‌پردازد. مسائلی درباره زمینه‌های آزادی‌های اساسی مدنی، محدودیت‌های تکلیف سیاسی و عدالت اقتصادی و اجتماعی. رالز هرگز در مورد خودش چیزی ننوشت و تقریبا هرگز تن به هیچ مصاحبه‌ای نداد. او نزد دانشجویان و همکارانش از عزت و احترام برخوردار بود. دوستانش وی را انسانی پیچیده و به نوعی مضطرب توصیف می‌کنند که اگرچه صراحتا ادعای مومن بودن نمی‌کرد، اما یک نگرش اساسی دینی را حفظ کرده بود. آنها همچنین بر فروتنی بی‌ریا و ادب استثنایی او تاکید می‌کنند. یکی از همکارانش می‌گوید برای من بسیار دشوار است که آنچه را درباره رالز احساس می‌کنم، بیان کنم. او یک غریزه اخلاقی و اجتماعی بسیار تکامل یافته‌تر از بسیاری از مردم داشت. شایان ذکر است که در حوزه علمی که تحت سلطه مردان است، بسیاری از دانشجویان برجسته رالز از جمله زنان بودند.

      شفقت انعطاف‌ناپذیر جان رالز

      تو باید عدالت بورزی

      تامس نیگل

      ترجمه: جواد حیدری

      رالز در سه اثر ماندگار خود به سه مساله مهم در روزگار ما پاسخ می‌دهد. کتاب نظریه‌ای در باب عدالت، موضوع اصلی‌اش عدالت اجتماعی بوده و او به این موضوع شکل و شمایلی را بخشیده است که در مباحث روزگار ما دارد. مساله اصلی این است: انتظارات و فرصت‌های هر شخصی در این زندگی به ‌شدت متاثر از وضع و حالی است که او در آن به سبب اینکه هیچ انتخابی از خود ندارد، متولد می‌شود. نهادهای اساسی جامعه‌اش جایگاه او را در ساختار سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مشخص می‌کند. این امر بخت و اقبال بلندی را وارد زندگی انسان می‌کند، اما این بخت و اقبال را نهادهایی تعیین می‌کنند که تا حدی تحت کنترل انسان هستند. اینکه فرزند برده‌ها باشیم یا فرزند مالک برده‌ها، فرزند کارگران ساده باشیم یا فرزند سرمایه‌داران متمول به یک اعتبار موضوع بخت و اقبال محض است، اما نهاد برده‌داری یا سرمایه‌داری مخلوق انسان است و ما می‌توانیم از خودمان به عنوان اعضای یک جامعه (و دست آخر به عنوان یک نظم جهانی) بپرسیم که آیا بخت و اقبال بد و خوبی که زندگی را تحت تاثیر قرار می‌دهد و نهادهای ما آنها را به وجود می‌آورند به لحاظ اخلاقی قابل قبول هستند یا نه.

      رالز در کتاب لیبرالیسم سیاسی به ربط و نسبت ارزش‌های سیاسی با ارزش‌های جامع‌تر می‌پردازد. رالز به این واقعیت که تکثرگرایی نسبت به ارزش‌های غایی اجتناب‌ناپذیر است، اهمیت بیشتری می‌دهد. او می‌گفت اختلاف نظر دینی به لحاظ تاریخی مهم‌ترین شکل تعارض درباره ارزش‌هاست و لذا اعتقاد داشت که سعی در جهت تحمیل یک نظام ارزشی جامع و واحد بر جامعه لاجرم به سرکوب منتهی می‌شود. او معتقد است که نه فقط در توزیع منافع اجتماعی و مادی بلکه در تصورات گوناگون از خیر نیز محتاج انصاف هستیم. بنابراین قراردادکنندگان در وضع نخستین از اطلاعات راجع به تصور تمام و کمال‌شان از زندگی خوب بی‌بهره‌اند و باید با توجه به این وضعیت، اصولی را برگزینند که ممکن است هر کسی فکرش را بکنید، باشند: از زاهد دینی گرفته تا ملحد گناهکار.

      نتیجه به کارگیری حجاب جهل در حوزه ارزش‌ها، یک نظام مبتنی بر مداراست. این نظام مبتنی بر مدارا از آزادی افراد و گروه‌ها برای تعقیب غایات متفاوت زندگی شدیدا صیانت می‌کند. این امر به عقیده رالز، یک مصالحه موقت صرف نیست، بلکه مقتضای احترام متقابل است. حس عدالت‌طلبی نباید ما را به این سوق دهد که خواهان تحمیل تصور خودمان از خیر به شر بر دیگران برخلاف اراده آنها باشیم، ولو اینکه قدرت سیاسی انجام چنین کاری داشته باشیم. در واقع ما باید خواهان این باشیم که توجیه خشونت دولت را بر مبنای مجموعه محدودی از ارزش‌های کاملا سیاسی استوار کنیم و ارزش‌های جامع دینی و اهداف غایی زندگی را به عهده فعالیت اختیاری جمعی و شخصی وانهیم.

      رالز در کتاب قانون ملل، رویکردی شبیه به رویکرد دو کتاب قبلی‌اش را به روابط بین‌الملل اتخاذ می‌کند. رالز می‌خواهد به اصول عدالت در روابط بین‌الملل بپردازد. او قصد ندارد اصول عدالت بین افراد را بر کل جهان به کار ببندد، بلکه هدفش این است که در طلب چیزهایی مانند آزادی، برابری و احترام متقابل به همه جوامع باشیم. این سخن در تلقی رالز، میزانی از مدارای بین‌الاجتماعی را نسبت به تصورات متفاوت از عدالت، از جمله پاره‌ای از تصورات غیرلیبرالی «نجیب» به بار می‌آورد.

      مدارا حدود و ثغوری دارد و به جوامع قانون‌شکن بسط نمی‌یابد که اساسی‌ترین حق‌های انسانی افراد تحت سلطه‌شان را نقض یا به همسایگان‌شان تعرض می‌کنند؛ اما فارغ از این مساله، مدارا مستلزم احترام به حاکمیت، الزامات متعارف قانون بین‌الملل رایج و همچنین احترام به قوانین جنگ است که شامل حفاظت از غیرنظامیان می‌شود. هر چند این مدارا در اوضاع و احوال مخصوصا نامطلوب مقتضی پاره‌ای از مساعدت‌ها به انسان‌هاست و شامل اصل تفاوت در عرصه بین‌المللی نمی‌شود، به جهت اینکه نوعی از عدالت اقتصادی را به عقیده رالز می‌توان روی هم رفته انتخاب کرد و تنها از طریق نهادهای سیاسی آن را پی گرفت.

      تامس نیگل (متولد ۱۹۳۷ امریکا) فیلسوف اخلاق و سیاست و استاد فلسفه و حقوق دانشگاه نیویورک است. او از برجسته‌ترین شاگردان جان رالز است. شهرت نیگل به دلیل نقد او از تقلیل‌گرایی ماده‌ باورانه است، موضعی که به طور خاص در مقاله «شبیه یک خفاش بودن چیست؟» (۱۹۷۴) مطرح شده است. خوشبختانه مهم‌ترین آثار نیگل چون پرسش‌های کشنده، برابری و جانبداری، امکان دیگرگزینی، اخلاق شناسی و ذهن و کیهان توسط جواد حیدری، استاد علوم سیاسی به فارسی ترجمه شده است.

      خرد ورزی همگانی

      علیرضا بهشتی| یکی از ایده‌هایی که جان رالز طی فرآیند تکاملی نظریه‌اش درباره عدالت به مثابه انصاف به عنوان پیش‌شرط تعیین‌کننده عادلانه بودن فرآیندهای تصمیم‌گیری در یک جامعه قانون‌مدار سامانمند مطرح کرد، ایده خرد همگانی است. در سازگاری یا ناسازگاری این ایده با الگوی مردم‌سالاری هم‌اندیشانه، مباحث ارزنده‌ای مطرح است که توجه به آن در تبیین دقیق‌تر این ایده مفید است و در مقاله‌ای که به همایش حاضر ارایه کرده‌ام، از برخی از نکات برجسته اشتراک و افتراق میان این دو استفاده کرده‌ام. رالز اجماع همپوش عقلایی را محصول این ایده می‌داند، اما به نظر می‌رسد لیبرالیسم سیاسی رالزی به لحاظ محتوای اخلاقی بیش از آن فربه است که در جوامع فرهنگی متعدد و متنوع کانون محل توجه قرار گیرد. از همین رو، ضمن ارزیابی نقادانه دیدگاه رالز، تلاش شده با تفکیک دو گونه سیاست، راهی برای بهره‌گیری از این ایده در کنار شاهکار رالز در تمایز بین امر عقلانی و امر عقلایی و محدود ساختن ساحت سیاست به دومی، باز شود. در بخش دیگر این نوشتار نشان داده شده که رویکرد بازسازی شده ایده اجماع همپوش رالزی، ما را در سنجش میزان مردم‌سالاری و عادلانه بودن قوانین اساسی کشورها و اصلاح آنها برای افزایش مشروعیت و مقبولیت‌شان یاری می‌رساند. بر اساس همین چارچوب نظری و با توجه به اینکه نظام سیاسی حاکم بر ایران بر مبنای مردم‌سالاری دینی پایه‌ریزی شده است، ظرفیت‌های کاربرد ایده خرد همگانی برای شهروندان ایرانی، اینجا و اکنون، مطرح شده و جهت‌گیری کلی قانون اساسی جمهوری اسلامی مورد ارزیابی قرار گرفته است؛ ارزیابی‌ای که تعیین جهت‌گیری کلی اصلاح آن را برای دستیابی به تجلی مردم‌سالاری در ساختارهای اساسی جامعه ایرانی میسر می‌سازد.

       رالز و روش توجیه نظریه اخلاقی

      ابوالقاسم فنائی|روش توجیه نظریه‌های اخلاقی یکی از موضوعات مهم و چه‌بسا مهم‌ترین موضوع، در معرفت‌شناسی اخلاقی است. با این همه، بسیاری از فیلسوفان اخلاق به طور مستقل به این موضوع نپرداخته‌اند، بلکه دیدگاه آنان در باب این موضوع به نحو ضمنی و در لابه‌لای بحث از نظریه اخلاقی‌ای که از آن دفاع کرده‌اند، در آثارشان منعکس شده است. جان رالز یکی از فیلسوفانی است که در کتاب پرآوازه خود، نظریه عدالت، به اختصار و تا حدودی به نحو مستقل به این موضوع پرداخته است.

      دیدگاه رالز درباب روش توجیه نظریه اخلاقی، ترکیبی است از دو روش متفاوت توجیه که هر یک از آنها به نحو مستقل و در شکلی ساده‌تر توسط فیلسوفان اخلاق پیش از او برای توجیه نظریه اخلاقی مورد قبول‌‌شان به کار رفته است. روش نخست می‌کوشد با توسل به شهودهای اخلاقی و فرااخلاقی نظریه اخلاقی خاصی را صورت‌بندی و سپس از آن دفاع کند؛ دفاعی که شامل نقد نظریه‌های رقیب نیز می‌شود. روش دوم اما می‌کوشد با توسل به قرارداد اجتماعی توجیه لازم برای نظریه اخلاقی را فراهم کند. هر یک از این دو روش سابقه بلندی در فلسفه اخلاق و برخی دیگر از شاخه‌های فلسفه، همچون فلسفه سیاست دارند. رالز در مقام صورت‌بندی، توجیه و دفاع از نظریه عدالت خود اولا خوانش نوین و پیشرفت‌های از این دو روش عرضه می‌کند و سپس این دو روش را به نحو بدیعی با یکدیگر ترکیب می‌کند. در مقاله‌ای که برای همایش رالز ارایه کرده‌ام، کوشیده‌ام ضمن مرور مهم‌ترین دیدگاه‌های رقیب در باب روش توجیه نظریه‌های اخلاقی، ابعاد و مولفه‌های گوناگون روش ابتکاری رالز را شرح و بسط دهم و سپس با توجه به برخی از نقدهای متاخر پیشنهادهایی در راستای تکمیل دیدگاه او مطرح کنم.

      خوانشی پیشنهادی از نظریه حکومت بر اساس مبانی فقه شیعی و سنتی

      حسین واله| در شریعت اسلامی به خوانش فقه و کلام سنتی شیعی، هنجارهای حکمرانی مطلوب و معیارهای مشروعیت حکومت بیان شده است. می‌توان نظریه‌ای درباب حکومت بر اساس مبانی این فقه و کلام، با خوانشی از فلسفه سیاست به دست داد که به مکتب جان رالز نزدیک است. این نظریه در ارکان چندی، از آنچه در ایران امروز رسمیت قانونی و رواج دارد، کمال یافته‌تر و در برخی تفصیلات، مشتمل بر پیشنهاد خوانش روان‌تر و منسجم‌تری از برخی مشهورات کلامی است.

      نظریه پیشنهادی از هفت رکن تشکیل می‌شد که هر کدام مستند به ادله نقلی است. همه این ارکان را با استدلال عقلی صرف نیز می‌توان محکم کرد لکن به خاطر ملاحظات پراگماتیستی، بر ادله نقلی تکیه و از ادله عقلی محض اجتناب شده است. ضرورت حکومت و مبنای مشروعیت آن، شرایط رضایت عامه و رعایت اصول عدالت در مشروعیت تاسیس و بقای حکومت، دامنه حداقلی قلمرو حکومت، وظایف ذاتی و وظایف غیرذاتی حکومت، حقوق و وظایف متقابل حکومت و شهروند و به ویژه حق اعتراض و نافرمانی مدنی در این نظریه دیده شده است.

      پاره‌ای از این نوآوری‌ها را می‌توان از این قرار دانست: دلایلی که این نظریه بر آن تاکید می‌کند: ۱- گفتمانی بودن ماهیت هنجار؛ ۲-ضرورت روش بین‌الاذهانی تعیین هنجارهای رسمی؛ تعریف فراآموزه‌ای از اصول عدالت در سپهر سیاسی، ۳- تکثرگرایی و محوریت شهروندی به جای دیگر خصوصیات شخص در پیکربندی نظریه، ۵- گردش طبیعی و غیرخشونت‌آمیز قدرت و ۶- آشتی حق اعتراض با وجوب تبعیت از طریق تفکیکی (اغلب مغفول مانده) در موضوع این دو «باید» را تامین می‌کند.

       

      آزاده رحیمی: برنامه همايش بين المللي جان رالز با نگاهي به عدالت، توسعه، صلح و دموکراسي 22 آذر در سالن فردوسي خانه انديشمندان به همت انجمن علوم سياسي ايران برگزار شد. نکته مهم اين همايش اين بود که فيلسوفان برجسته اي همچون تامس نيگل شاگرد رالز و فيلسوف سياسي برجسته معاصر؛ جاشوا کوئن شاگرد برجسته رالز و استاد فلسفه سياسي دانشگاه برکلي و تيم اسکنلن فيلسوف سياسي برجسته معاصر و همکار رالز در دانشگاه هاروارد نيز در آن مشارکت داشتند. نکته قابل تأمل ديگر حضور يک دانش آموخته رشته پزشکي در اين همايش بود که از حوزه سلامت به نظريه عدالت جان رالز پرداخته بود. به گفته علي اسمعيلي اردکاني، دبير اجرائي همايش، نکته حائز اهميت اين بود که اين همايش حاصل 70 ساعت هم انديشي با استادان حوزه انديشه بود که نتيجه آن در قالب همايش بين المللي جان رالز ارائه شده بود. آنچه در اين همايش بسياري از پژوهشگران داخلي و خارجي بر آن تأكيد کرده بودند، اين بود که نظريه عدالت رالز يکي از مهم ترين نظريات در حوزه مباحث انديشه اي است که همچنان جاي بحث، بررسي و تحقيق دارد. به گفته برخي شخصيت هاي سياسي حاضر در اين همايش از جمله سعيد حجاريان، شايد نتوان نظريه عدالت جان رالز را در جامعه ايران پياده سازي کرد، اما شايد نظريات شاگردان رالز بتواند پاسخ بهتري باشد. حسين هوشمند، دبير علمي همايش، با اشاره به پاره اي از مسائل اساسي معتنابه جامعه ايران گفت به کمک آموزه هاي جان رالز بهتر مي توان اين مسائل را درک کرد. او ابتدا به شخصيت رالز به عنوان فيلسوفي بزرگ و همچنين نظريه فراگير او با عنوان عدالت به مثابه انصاف و شيوه جان رالز براي مطرح کردن انديشه هايش پرداخت و گفت: <<نظريه عدالت رالز که تلاش کرده است تا ميان مطالبات آزادي خواهي ليبراليسم کلاسيک و برابري خواهي سوسياليستي تلفيق معقولي انجام دهد، بهترين آلترناتيو در برابر مارکسيسم پوپوليستي و برابري خواهي پوپوليستي و آزادي خواهي ليبراليسم آزادانگار است. نظريه عدالت رالز در دو سطح تضاد منافع و تضاد باورها، بنيان هاي اخلاقي معقول و مطلوبي را در اختيار ما قرار مي دهد. نظريه عدالت او ايجاب مي کند که نهادهاي اساسي جامعه سطح بالايي از حداقل هاي اجتماعي (Social Minimum) را براي همه اعضاي جامعه فراهم کند>>.

      رالز   و   عدالت   در   ايران

      عليرضا بهشتي، استاد دانشگاه تربيت مدرس، در مقاله اي با عنوان <<بهره گيري از ايده خردورزي همگاني جان رالز براي نظام عادلانه همکاري در ايران امروز>> در اين همايش گفت: <<يکي از ايده هايي که جان رالز در  فرايند تکاملي نظريه اش درباره عدالت به مثابه انصاف به عنوان پيش شرط تعيين کننده عادلانه بودن فرايندهاي تصميم گيري در يک جامعه قانون مدار سامان مند مطرح کرد، ايده خرد همگاني است. در سازگاري يا نا سازگاري اين ايده با الگوي مردم سالاري هم انديشانه، مباحث ارزنده اي مطرح شده  که توجه به آن در تبيين دقيق تر ايده مفيد است. رالز اجماع هم پوش عقلايي را محصول اين ايده مي داند، اما به نظر مي رسد ليبراليسم سياسي رالزي به لحاظ محتواي اخلاقي بيش از آن فربه است که در جوامع فرهنگي متعدد و متنوع کانون محل اجماع قرار گيرد. از اين رو، ضمن ارزيابي نقادانه ديدگاه رالز، تلاش شده با تفکيک دو گونه سياست، راهي براي بهره گيري از اين ايده در کنار شاهکار رالز در تمايز بين امر عقلاني و امر عقلايي و محدودکردن ساحت سياست به دومي، باز شود. در بخش ديگري از اين نوشتار نشان داده شده که رويکرد بازسازي شده ايده اجماع هم پوش رالزي، ما را در سنجش ميزان مردم سالاري و عادلانه بودن قوانين اساسي کشورها و اصلاح آنها براي افزايش مشروعيت و مقبوليت شان ياري مي رساند. بر اساس همين چارچوب نظري و با توجه به اينکه نظام سياسي حاکم بر ايران بر مبناي مردم سالاري ديني پايه ريزي شده است، ظرفيت هاي کاربرد ايده خرد همگاني براي شهروندان ايراني، اينجا و اکنون، مطرح شده و جهت گيري کلي قانون اساسي جمهوري اسلامي  ارزيابي  شده است؛ ارزيابي اي که تعيين جهت گيري کلي اصلاح آن را براي دستيابي به تجلي مردم سالاري در ساختارهاي اساسي جامعه ايراني ميسر مي کند>>.

      هم پوشاني با ايده هاي حضرت علي)ع(

      سعيد حجاريان هم در اين همايش گفت: <<در طول تاريخ، افراد زيادي از انبيا و اوليا تا فلاسفه و عرفا هر يک به نوبه خود تلاش هايي درباره عدالت صورت داده  و آثاري به جاي گذاشته اند. در ميان آنها، جان رالز با نگارش کتاب <<نظريه اي در باب عدالت>>، فصلي نوين را در اين باب گشوده است. رالز، نسبت به ذات بشر خوش بين است و اعتقاد دارد انسان ها به طور کلي مي توانند بر سر موضوعات مهمي مانند آزادي و عدالت به تفاهم دست يابند. در مقاله حاضر با برجسته کردن چند مؤلفه کوشش مي کنم  نشان دهم نظريه عدالت رالز با بسياري از ايده هاي حضرت امير در نهج البلاغه هم پوشاني دارد و هر دو، نسخه اي عملي براي برقراری عدالت انساني هستند.

      اين ايده ها عبارت اند از: ا. تمايز ميان عدل و جود

      ۲. تمايز ميان اخلاق فضيلت و حقوق متقابل ۳. تصديق اصل قرارداد اجتماعي ناظر بر وظايف متقابل دولت و مردم از سوي حضرت امير در صفين (خطبه 207).

      ۴. عدالت در عمل 5. بازتوزيع: حضرت امير معتقد است که در بخشي از اموال ثروتمندان، مال فقيران هم قرار گرفته است (حکمت 320). نگارنده معتقد است - چنانکه رالز هم در ليبراليسم سياسي مي گويد - برقراري تعادل ميان بالاترين نقطه (اعم از ثروتمند، راديکال، آوانگارد و...) و پايين ترين نقطه  (اعم از فقير، محافظه کار، رئاليست  و...) در هر زمينه اي کارآمد است. حجاريان در پايان گفت: شايد نظريات شاگردان رالز براي جامعه و جوانان جواب بهتري داشته باشد>>.

      <<تو بايد عدالت، عدالت بورزي>>

      جواد حيدري هم در اين همايش مقاله اي از تامس نيگل را با عنوان <<تو بايد عدالت، عدالت بورزي>> را درباره رالز ترجمه كرده بود كه خواند. او گفت: <<رالز در سه اثر ماندگار خود به سه مسئله  مهم در روزگار ما پاسخ مي دهد. کتاب نظريه اي در باب عدالت موضوع اصلي اش عدالت اجتماعي بوده است و او به اين موضوع شکل و شمايلي را بخشيده است که در مباحث روزگار ما دارد. مسئله  اصلي اين است: انتظارات و فرصت هاي هر شخصي در زندگي به شدت متأثر از وضع و حالي است که او در آن به سبب اينکه هيچ انتخابي از خود ندارد متولد مي شود... رالز در کتاب ليبراليسم سياسي به ربط و نسبت ارزش هاي سياسي با ارزش هاي جامع تر مي پردازد. رالز به اين واقعيت که تکثرگرايي نسبت به ارزش هايي غايي اجتناب ناپذير است، اهميت بيشتري مي دهد. او مي گفت اختلاف نظر ديني به لحاظ تاريخي مهم ترين شکل تعارض درباره ارزش هاست. او معتقد است که نه فقط در توزيع منافع اجتماعي و مادي بلکه در تصورات گوناگون از خير نيز محتاج انصاف هستيم. بنابراين، اين قرارداد کنندگان در وضع نخستين از اطلاعات راجع به تصور تمام و کمال شان از زندگي خوب بي بهره اند و بايد با توجه به اين وضعيت، اصولي را برگزينند>>.

      فهم ويژگي هاي نظريه رالز

      سخنران بعدي؛ نرگس سلحشور مترجم مقاله تي.ام.اسکنلن، استاد دانشکده فلسفه از دانشگاه هاروارد بود. سلحشور ابتدا به صورت اجمالي در مورد تي.ام.اسکنلن سخن گفت که به عنوان اولين نسل و از مهم ترين شاگرد جان رالز شناخته شده که بعدها در دانشگاه هاروارد، همکار رالز مي شود و در حال حاضر يکي از مهم ترين فيلسوفان زنده دنياست. سلحشور گفت: <<در اين مقاله از بعضي ويژگي هاي اصلي نظريه عدالت رالز تفسيري ارائه خواهم کرد. اين ويژگي ها شناخته شده اند اما مورد مناقشه نيز هستند. اينکه چگونه بايد اين ويژگي ها را فهم کرد به قابليت کاربست نظريه عدالت رالز، نه فقط در شرايط فعلي ايالات متحده بلکه در شرايط فعلي ايران نيز بستگي دارد، کشوري که نگرش هاي مخالف ليبراليسم در آن مورد حمايت قرار مي گيرند. اولين ويژگي ، ويژگي اي است که رالز در بخش آغازين کتاب نظريه اي درباب عدالت به صراحت آن را ذکر کرده است. او مي گويد جامعه <<نوعي همکاري اوليه براي دستيابي به سود متقابل>> است که قواعد اساسي آن <<نظامي از همکاري را مشخص مي کنند که براي پيشبرد خير کساني در نظر گرفته شده اند که در اين همکاري سهم دارند>>... وقتي رالز مي گويد نهادهاي اجتماعي بر اين مبنا توجيه مي شوند که نظامي منصفانه براي پيشبرد <<خير>> کساني اند که در اين نهادها نقشي دارند، منظور از <<خيرِ>> فرد معناي گسترده آن است. مثلا هدف يک فرد مي تواند تحقق آرمان هاي زندگي جمعي باشد يا تبعيت از آموزه هاي ديني خود و تبليغ براي پذيرش گسترده آن. مطابق با اين نگرش، چگونه نظامي از همکاري [مشترک] مي تواند خير افراد را بهتر برآورده کند؟ واضح است که پيش و بيش از هر چيز، اين کار با همواركردن فعاليت اقتصادي مثمرثمر ممکن مي شود. در گام بعد که به اندازه گام قبلي مهم است، اين نظام همکاري چارچوبي از حقوق و آزادي ها را فراهم مي كند که به افراد اجازه مي دهد به تصوري معقول از خير برسند و آن را دنبال کنند. همچنين، اين حقوق و آزادي ها به افراد اجازه مي دهند که تصورشان از خير را با ديگران سهيم شوند تا غايات مشترکشان را ايجاد کنند و يک زندگي مشترک بسازند. در نهايت، رالز اعتقاد دارد که شکوفايي قابليت حس عدالت طلبي در همکاري با ديگران بر اساس شرايط منصفانه، خود يک خير مهم است>>.

      پيوند آزادي و برابري

      در ادامه مراسم، ويدئويي از جاشوا كوئن، از شاگردان رالز، پخش شد كه در آن مقاله اي را با عنوان <<اهميت فلسفه: تأملاتي بر جان رالز>> خواند. كوئن گفت: <<... سهم عمده رالز در فرهنگ سياسي ما در فلسفه سياسي او نهفته است &ndash; سهمي که اگرچه انتزاعي است درعين حال عميقا انجام شدني است. هميشه در ميان ما آريستوفانس و ماکياولي هايي يافت مي شوند که با انتقاد از فيلسوفان به خاطر اينکه يا سرشان را در ابرها فرو مي برند يا در داخل شن ها، اهميت کاربردي انتزاعات فلسفي را انکار مي کنند. فلسفه سياسي رالز با حمايت از ايده آل هاي اخلاقي و با نشان دادن اينکه آنها معقول و دست يافتني هستند به اميد مي پيوندد و با بدگماني هايي که به  واقع گرايي سياسي تظاهر مي کنند به مقابله مي پردازد. رالز مي گويد که <<يکي از دلايل سقوط نظام مشروطه وايمار اين بود که هيچ کدام از نخبگان سنتي آلمان از قانون اساسي آن حمايت نکردند يا اعتقادي به کارايي آن نداشتند>>. وقتي که گشتاپو سر مي رسد، خيلي وقت است که از کاروبار فلسفه گذشته است. براي اجتناب از ناگواري هاي دهشتناک زندگي سياسي، ارزش هاي سياسي بايد در بخشي از فرهنگ عمومي <<به صورت مفروضاتي که در پيش زمينه فعاليت دارند>> منزل کنند. بدفهمي اين ارزش ها نه يک واقع گرايي ساده سياسي است و نه نشانه اي از بلوغ سياسي، بلکه شروع يک فاجعه مصيبت بار است>>.

      رالز و توجيه نظريه اخلاقي

      سخنران بعدي مراسم، ابوالقاسم فنايي، استاد دانشگاه مفيد، بود كه مقاله اي با عنوان <<رالز و روش توجيه نظريه اخلاقي>> ارائه كرد. او گفت: <<روش توجيه نظريه هاي اخلاقي يکي از موضوعات مهم و چه بسا مهم ترين موضوع، در معرفت شناسي اخلاق است. بااين همه، بسياري از فيلسوفان اخلاق به طور مستقل به اين موضوع نپرداخته اند، بلکه ديدگاه آنان در باب اين موضوع به نحو ضمني و در لابه لاي بحث از نظريه اخلاقي اي که از آن دفاع مي کرده اند در آثارشان منعکس شده است. جان رالز يکي از فيلسوفاني است که در کتاب پرآوازه خود، نظريه عدالت، به اختصار و تا حدودي به نحوي مستقل به اين موضوع پرداخته است. ديدگاه رالز در باب روش توجيه نظريه اخلاقي ترکيبي است از دو روش متفاوت توجيه که هر يک از آنها به نحو مستقل و در شکلي ساده تر توسط فيلسوفان اخلاق پيش از او براي توجيه نظريه اخلاقي مورد قبولشان به کار رفته است. روش نخست مي کوشد با توسل به شهودهاي اخلاقي و فرااخلاقي نظريه اخلاقي خاصي را صورت بندي و سپس از آن دفاع کند؛ دفاعي که شامل نقد نظريه هاي رقيب نيز مي شود. روش دوم اما مي کوشد با توسل به قرارداد اجتماعي توجيه لازم براي نظريه اخلاقي را فراهم کند. هر يک از اين دو روش سابقه بلندي در فلسفه اخلاق و برخي ديگر از شاخه هاي فلسفه، مانند فلسفه سياست دارند>>.

      بازخواني نظريه عدالت جان رالز

       در سياست گذاري سلامت

      علي کاظميان، استاديار سلامت دهان و دندان پزشکي اجتماعي دانشکده دندان پزشکي دانشگاه علوم پزشکي مشهد، سخنران ديگر مراسم بود كه به گفته خودش نه علوم سياسي خوانده و نه حتي علوم انساني، اما در مورد انديشه هاي رالز در مورد حوزه سلامت و عدالت مطالعاتي داشته است. او در اين همايش به صورت بندي يک طرح واره پيشنهادي براي بازشناسي جايگاه اجزای نظام سلامت در نظريه رالز پرداخت و گفت: <<اين طرح پيشنهادي بر چهار تفکيک زير استوار است: تفکيک سطح سلامت و خدمات سلامت، تفکيک خدمات پيشگيرانه و خدمات درماني، تفکيک خدمات پايه و خدمات تخصصي و تفکيک سطوح مختلف درآمدي. از آنجا که عوامل تعيين کننده اجتماعي سلامت مهم ترين عامل تعيين کننده سطح سلامت هستند، گروه هاي نابرخوردار

      اجتماعي-اقتصادي از نظر سطح سلامت (شامل هر دو معيار کميت و کيفيت زندگي) واجد شرايط نامطلوب تري هستند. اصل تفاوت در نظريه رالز که نابرابري را تنها در صورتي موجه مي شمارد که به بهبود وضع نابرخوردارترين افراد جامعه منجر شود، از طريق بازتوزيع سهم خيرهاي اوليه، بهبود اجتماعي-اقتصادي و به تبع آن بهبود سطح سلامت نابرخوردارترين  گروه ها را در پي خواهد داشت. در نظام انديشه رالز، ارائه خدمات پيشگيرانه عمومي به عنوان يکي از رويکردهاي جدي در سياست گذاري سلامت ذيل مفهوم خيرهاي عمومي قابل اندازه گيري است.

       
















       

      منبع: روزنامه اعتماد- روزنامه شرق





  1. محصولات انجمن
    پیوندهای تصویری